جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

قسمت اول:هویزه و بنی صدر

🔺 در ایام چهل و یکمین سالگرد حماسه هویزه مروری کرده ایم بر اقدامات و دیدگاه های «ابوالحسن بنی صدر» در روزهای قبل و بعد از حماسه هویزه

🔹 خبر مرگ «ابوالحسن بنی صدر» نخستین رئیس جمهور ایران که 17 مهر امسال اعلام شد؛ شاید بیش از هرکس برای خانواده های شهدای مظلوم حماسه هویزه که تا همین چند سال قبل (حداقل تا پیش از طرح بازسازی گلزارهای شهدا و تغییر سنگ مزارها)، جمله «شهید…. فرزند ….. که در تاریخ 16 دی 1359 با خیانت بنی صدر خائن به درجه رفیع شهادت نائل آمد.» بر سنگ مزارِ خالیِ جوان پرپرشان ، آیینه آلام و اندوه هفتگی شان بود، مهم می نمود.
🔹 پیکر پاره پاره بیشتر شهدای هویزه که تجربه اصابت مستقیم گلوله و شِنی تانک های بعثی را در بعداز ظهر کربلایی 16 دی 59 مکرر کرده بودند، هرگز به آغوش شهرها و خانواده ها بازنگشت و از همین رو در غالب گلزار شهداهای این شهرها سنگ یادبودی برای آرامش مادرها بنا شده بود با جملاتی به آن مضمون که اشاره شد.
🔹 اما حقیقت ماجرای بنی صدر و هویزه چه بود؟ آیا واقعا در شکل گیری قتل عام 41 سال قبل «عصر حماسه»، خیانتی اتفاق افتاد یا…؟
🔹 بی شک ریشه های این اتهام را باید در ماه های پیش از آغاز نبرد هشت ساله و روزهای قبل از اجرای «عملیات نصر» به جستجو نشست.
🔹 دشمن بعثی از به هم ریختگی و نبود سازماندهی روزهای پس ازانقلاب 57 نهایت استفاده را کرده و تبلیغات، تحریکات و تحرکات سیاسی و نظامی خود را افزایش داده بود.
این وضعیت روز به روز بدتر می شد تا خرداد 59 که امنیت شهرها و روستاهای مرزی نیز با انفجار خمپاره، بمب و موشک از دست رفته و کم تر کسی احساس امنیت جانی می کرد.
در چنین شرایطی، گزارش های مکرر نیروهای ژاندارمری و سپاه، بنی صدر را به خوزستان کشاند.

⭕️ خیلی انقلابی نمی اندیشید
ابوالحسن بنی صدر؛ جانشین فرمانده کل قوا و فرمانده نیروهای مسلح ایران بود. روحانی زاده ای همدانی که در دانشگاه تهران، حقوق و اقتصاد خوانده بود. از «سوربن فرانسه» دکترا گرفته و 12 بهمن 57 از پاریس با امام به تهران آمده بود و بهمن 58 با حدود 11 میلیون رأی، اولین رئیس جمهور ایران انقلابی شده بود؛ هر چند خیلی انقلابی نمی اندیشید!
🔹 برادر شهید کربلای هویزه «حسین زارعی» درباره خاطرات مشترک با برادر شهیدش از روزهای 58 می گوید:« حسین در بازار تهران صحافی می کرد. انجمن اسلامی کارگران بازار تهران را هم خودش با دوستانش تشکیل دادند. مراسم می گرفتند. سخنران می آوردند.
رفته بود بنی صدر را دعوت کند برای سخنرانی توی انجمن. زود برگشت. صدایش درآمده بود که:«وای، انقلاب کردیم بهتر بشه؛ بدتر شد. رفتم دفتر رئیس جمهور. می بینم خانما همه بی حجابند! این چه وضعشه؟!»
🔹 مادر دانش آموز شهید کربلای هویزه «امین سلطانی» نیز در خاطره ای از فرزند شهیدش تعریف می کند:« عکس بنی صدر را زدم به دیوار اتاق پذیرایی. تازه رئیس جمهور شده بود. امین که آمد خانه، گفت :«مادر عکس را بیار پایین. این لیاقت نداره عکسش رو دیوار باشه.» پرسیدم چرا؟ گفت: «تَقِ بی عرضگیش که در اومد، می فهمید! از روی امثال ما که رد شد می فهمید!»


@shohaday_hoveizeh