بخشی از دلنوشته های شهید علم‌الهدی

«زمان مي گذرد. عبور زمان در كنار برادران خاطره مي سازد . اعمال متهورانه و بي باكانة بچه ها حماسه مي آفريند. منصور در كنار اصغر شهيد شد و اصغر شاهد شهادت او بود . اصغر در كنار رضا شهيد شد و رضا شاهد شهادت اصغر بود، ولي رضا در تنهايي شهيد شد . راستي راستي شهدا همه با هم بودند . در چه جمع با صفايي ! در شهادت منصور، در مسجد، اصغر شهيد براي مردم از منصور حرف زد . وقتي خواستيم كه در خانة اسكندري شهيد برويم ، اصغر شهيد شعار «ما تشنه هستيم ، بهر شهادت » را سرود.

در خيابان حصيرآباد ، وقتي منصور شهيد شد ، رضاي شهيد در فراق منصور گريه كرد و صادق (آهنگر ان) براي آنان نوحه مي خواند و صداي دلنشين و پر جاذبه اش مرا به گريه مي انداخت.

بابك معتمد، قنادان ، اميرطحان در ساحل كارون بودند . دهبان و احمد مشك در ساحل كرخه … شايد طبيعت جاي دجله و فرات را با كرخه و كارون تعويض كرده است.

مطالب مرتبط