خاطره ۱۰ از کتاب سید حسین: خطابه کوبنده در مسجد جزایری اهواز و سیزده‌بدر ۵۷

زمان مطالعه: ۱ دقیقه دقیقه
شهید سید محمدحسین علم‌الهدی
می‌خواستم بعد از این همه تعقیب و گریز برگردم تهران. حسین نگذاشت. گفت: «من فرمانده‌ام و اجازه نمی‌دهم! باید یک سخنرانی توپ توی مسجد جزایری اهواز بکنی تا بعدش ما...
قسمت هایی از کتاب سید حسین
تصویر مطلب: قسمت هایی از کتاب سید حسین

خاطره ۱۰ از کتاب سید حسین: خطابه کوبنده در مسجد جزایری اهواز و سیزده‌بدر ۵۷

می‌خواستم بعد از این همه تعقیب و گریز برگردم تهران. حسین نگذاشت. گفت: «من فرمانده‌ام و اجازه نمی‌دهم! باید یک سخنرانی توپ توی مسجد جزایری اهواز بکنی تا بعدش ما به پادگان حمله کنیم.»

من که سرم درد می‌کرد برای دردسر، قبول کردم! سخنرانی با چاشنی پرملاط اسم امام خمینی (ره) انجام شد. آماده بودیم. مأمورها حمله کردند. من هم با چادر مشکی از مسجد فرار کردم و نشد بروم خانه حسین.

ساعت سه نصفه‌شب حسین را با لباس غرق خون در خانه آقای یحیوی دیدم! این شد سیزده‌بدر سال ۵۷ ما!

نکتهشناسنامه و مأخذ خاطره

این خاطره مستند از کتاب «سید حسین» (تدوین گروه فرهنگی نشر یا زهرا) پیرامون ابعاد سلوک، مبارزات، تدریس نهج‌البلاغه و فضایل اخلاقی شهید سید محمدحسین علم‌الهدی روایت شده است. 📌 موضوع: سیزده‌بدر پرماجرای سال ۵۷، طنین نام امام خمینی در مسجد جزایری و رویارویی خونین با گارد

استناد: کتاب «سید حسین» — انتشارات یا زهرا (س)

مشاهده همه خاطرات کتاب «سید حسین»

فهرست جامع ۲۲ خاطره و ناگفته‌های مستند از زندگی و مبارزات شهید علم‌الهدی

درگاه جامع کتاب سید حسین
اشتراک‌گذاری این سند:

سایر روایت‌ها و آثار مرتبط

کتاب•۲۵ مهر ۱۴۰۵

کتاب «لحظه‌های آشنا»؛ ۱۱۴ داستانک و خاطره کوتاه از سیره و اخلاق شهید علم‌الهدی

معرفی کتاب «لحظه‌های آشنا» شامل ۱۱۴ برش کوتاه و جذاب از زندگانی، رفتار، اخلاق و مبارزات شهید سید محمدحسین علم‌الهدی در ۱۲۸ صفحه؛ منبعی ناب برای نسل جوان و فضای مجازی.