خاطره ۱۲ از کتاب سید حسین: دستگیری مسلحانه و مقاومت سرسختانه در برابر شکنجههای ساواک
از این بدتر نمیشد؛ در حکومت نظامی و کنار خانه فرماندار نظامی، همراه بمب و اسلحه دستگیر شده بود. اعتمادبهنفس باحالی داشت. در این شرایط تا آخرین لحظهای که آزاد شد فقط میگفت: «منو اشتباهی گرفتین!» طوری ساواکیها را دست انداخته بود که کم مانده بود باور کنند.
از آن عجیبتر اینکه هرچقدر هم شکنجهاش میکردند فایده نداشت؛ لامتاکام حرف نمیزد و کسی را لو نمیداد. جای سیگارها و بقیه شکنجهها روی تن حسین مانده بود. دل آدم از دیدن این یادگاریهای ساواک کباب میشد. از حسین انکار بود و از آن بیرحمها شکنجه… فایده نداشت چون مرتب از امیرالمؤمنین علیهالسلام کمک میخواست.
بالاخره حکم اعدامش آمد. قرص و محکم بود، شاداب و با روحیه عالی و در عین حال دنبال راه فرار حتی اگر شده با چادر. یکی دو روز مانده به اجرای حکم، او و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی آزاد شدند؛ بهمن ۵۷ شده بود، فجر نور…
نکتهشناسنامه و مأخذ خاطره
این خاطره مستند از کتاب «سید حسین» (تدوین گروه فرهنگی نشر یا زهرا) پیرامون ابعاد سلوک، مبارزات، تدریس نهجالبلاغه و فضایل اخلاقی شهید سید محمدحسین علمالهدی روایت شده است. 📌 موضوع: پایداری خارقالعاده زیر شکنجههای وحشیانه و توسل دائمی به امیرالمؤمنین علی (ع)
استناد: کتاب «سید حسین» — انتشارات یا زهرا (س)
مشاهده همه خاطرات کتاب «سید حسین»
فهرست جامع ۲۲ خاطره و ناگفتههای مستند از زندگی و مبارزات شهید علمالهدی
