خاطره ۳ از کتاب سید حسین: شبهای پرالتهاب حکومت نظامی ۵۷ و فرار از محاصره
همچنان ۱۳۵۷ سالی پرالتهاب و پرماجرا بود. رژیم شاهنشاهی اما تقلا میکرد شاید دیرتر جان بکند. حکومت نظامی داشت مشکلساز میشد. خیلی از شهرها پر شده بود از تانک و زرهپوش.
حسین با چند تا از رفقایش ساعت ۹ شب رفتند حساسترین جای شهر. منزل فرماندار نظامی، صداوسیما، استانداری و خیلی ساختمانهای مهمی آنجا بود. با مأمورها دستبهیقه شدند؛ آخه مأمورها اسلحههایشان را نمیدادند به حسین و رفقا!
دعوا بالا گرفت. بقیه سربازها خبردار شدند… تیراندازی پشت تیراندازی… همه در رفتند جز حسین. کلتش را انداخت لای درختها و الفرار… یک کیلومتری دوید بیفایده بود؛ محاصره شد و بعدش هم متأسفانه شاید آخرین دستگیری.
نکتهشناسنامه و مأخذ خاطره
این خاطره مستند از کتاب «سید حسین» (تدوین گروه فرهنگی نشر یا زهرا) پیرامون ابعاد سلوک، مبارزات، تدریس نهجالبلاغه و فضایل اخلاقی شهید سید محمدحسین علمالهدی روایت شده است. 📌 موضوع: عملیات شبانه خلع سلاح مأموران حکومت نظامی در کنار ساختمانهای حساس اهواز
استناد: کتاب «سید حسین» — انتشارات یا زهرا (س)
مشاهده همه خاطرات کتاب «سید حسین»
فهرست جامع ۲۲ خاطره و ناگفتههای مستند از زندگی و مبارزات شهید علمالهدی
