خاطره ۳ از کتاب سید حسین: شب‌های پرالتهاب حکومت نظامی ۵۷ و فرار از محاصره

زمان مطالعه: ۱ دقیقه دقیقه
شهید سید محمدحسین علم‌الهدی
همچنان ۱۳۵۷ سالی پرالتهاب و پرماجرا بود. رژیم شاهنشاهی اما تقلا می‌کرد شاید دیرتر جان بکند. حکومت نظامی داشت مشکل‌ساز می‌شد. خیلی از شهرها پر شده بود از تانک و...
قسمت هایی از کتاب سید حسین
تصویر مطلب: قسمت هایی از کتاب سید حسین

خاطره ۳ از کتاب سید حسین: شب‌های پرالتهاب حکومت نظامی ۵۷ و فرار از محاصره

همچنان ۱۳۵۷ سالی پرالتهاب و پرماجرا بود. رژیم شاهنشاهی اما تقلا می‌کرد شاید دیرتر جان بکند. حکومت نظامی داشت مشکل‌ساز می‌شد. خیلی از شهرها پر شده بود از تانک و زره‌پوش.

حسین با چند تا از رفقایش ساعت ۹ شب رفتند حساس‌ترین جای شهر. منزل فرماندار نظامی، صداوسیما، استانداری و خیلی ساختمان‌های مهمی آنجا بود. با مأمورها دست‌به‌یقه شدند؛ آخه مأمورها اسلحه‌هایشان را نمی‌دادند به حسین و رفقا!

دعوا بالا گرفت. بقیه سربازها خبردار شدند… تیراندازی پشت تیراندازی… همه در رفتند جز حسین. کلتش را انداخت لای درخت‌ها و الفرار… یک کیلومتری دوید بی‌فایده بود؛ محاصره شد و بعدش هم متأسفانه شاید آخرین دستگیری.

نکتهشناسنامه و مأخذ خاطره

این خاطره مستند از کتاب «سید حسین» (تدوین گروه فرهنگی نشر یا زهرا) پیرامون ابعاد سلوک، مبارزات، تدریس نهج‌البلاغه و فضایل اخلاقی شهید سید محمدحسین علم‌الهدی روایت شده است. 📌 موضوع: عملیات شبانه خلع سلاح مأموران حکومت نظامی در کنار ساختمان‌های حساس اهواز

استناد: کتاب «سید حسین» — انتشارات یا زهرا (س)

مشاهده همه خاطرات کتاب «سید حسین»

فهرست جامع ۲۲ خاطره و ناگفته‌های مستند از زندگی و مبارزات شهید علم‌الهدی

درگاه جامع کتاب سید حسین
اشتراک‌گذاری این سند:

سایر روایت‌ها و آثار مرتبط

کتاب•۲۵ مهر ۱۴۰۵

کتاب «لحظه‌های آشنا»؛ ۱۱۴ داستانک و خاطره کوتاه از سیره و اخلاق شهید علم‌الهدی

معرفی کتاب «لحظه‌های آشنا» شامل ۱۱۴ برش کوتاه و جذاب از زندگانی، رفتار، اخلاق و مبارزات شهید سید محمدحسین علم‌الهدی در ۱۲۸ صفحه؛ منبعی ناب برای نسل جوان و فضای مجازی.