خاطره ۷ از کتاب سید حسین: نقشه فرار از زندان با چادر مشکی و آزادی زندانیان سیاسی
دایی حمید و بقیه رفته بودند دیدن دایی حسین. باور نمیکردم؛ میگفتند دایی سرحال و خندان بود. تازه، گفته بود: «دفعه بعدی برام چادر مشکی بیارید!» مثل اینکه برنامه داشت با چادر فرار کند.
خدا را شکر احتیاج نشد. چند روز بعد از بس همه مردم به رژیم فشار آوردند، شاه مجبور شد نه فقط حسین که همه زندانیهای سیاسی را آزاد کند.
خدا واقعاً رحم کرد… دایی اما ماندنی نبود؛ فقط دو سال تا پرواز هویزه باقی مانده بود.
نکتهشناسنامه و مأخذ خاطره
این خاطره مستند از کتاب «سید حسین» (تدوین گروه فرهنگی نشر یا زهرا) پیرامون ابعاد سلوک، مبارزات، تدریس نهجالبلاغه و فضایل اخلاقی شهید سید محمدحسین علمالهدی روایت شده است. 📌 موضوع: طراحی نقشه جسورانه فرار و در نهایت گشوده شدن درهای زندان با پیروزی انقلاب ۵۷
استناد: کتاب «سید حسین» — انتشارات یا زهرا (س)
مشاهده همه خاطرات کتاب «سید حسین»
فهرست جامع ۲۲ خاطره و ناگفتههای مستند از زندگی و مبارزات شهید علمالهدی
