خاطره ۲۰ از کتاب سید حسین: خدمترسانی و انفاق به روستاییان مرزی دشت آزادگان
جنگ شروع نشده بود. حسین هم که دیوانه امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ میخواست راه امامش را دنبال کند. لباس و مواد خوراکی جور میکرد و میرفت مناطق مرزی. روستاییان خیلی دوستش داشتند. ایرانی و عراقی هم برایش تفاوتی نداشت؛ میگفت آنها هم مسلمانند و مستمند، به آنها هم کمک میکرد. صدام اما نگذاشت…
روزهای آخر عمرش هم توی هویزه میرفت کباب میخرید و به مردم مستمند میداد و ناهار خودش فقط چند لقمه نان و سبزی بود! این غیر از ستاد ارزاق عمومی بود که راه انداخته بود و به همه مردم سهمیهای از ارزاق عمومی و هدایای رسیده میدادند.
نکتهشناسنامه و مأخذ خاطره
این خاطره مستند از کتاب «سید حسین» (تدوین گروه فرهنگی نشر یا زهرا) پیرامون ابعاد سلوک، مبارزات، تدریس نهجالبلاغه و فضایل اخلاقی شهید سید محمدحسین علمالهدی روایت شده است. 📌 موضوع: دستگیری از مستمندان مرزی پیش از آغاز جنگ و ایثار سهم ناهار شخصی در جبهه هویزه
استناد: کتاب «سید حسین» — انتشارات یا زهرا (س)
مشاهده همه خاطرات کتاب «سید حسین»
فهرست جامع ۲۲ خاطره و ناگفتههای مستند از زندگی و مبارزات شهید علمالهدی
